کلاغ جار

پارک جنگلی - کوهستانی صفه در اصفهان
نویسنده : محمدعلی ابراهیمی - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
 

در جنوب شهر اصفهان ، مجموعه گردشگری کم نظیر و ارزشمندی با نام پارک جنگلی - کوهستانی صفه وجود دارد که همه روزه پذیرای تعداد زیادی از ورزشکاران و خانواده ها برای ورزش و تفریح است.

پارکی بزرگ شامل یک جنگل مصنوعی در کوهپایه های کوه صفه و دارای وسعت زیاد و تنوع گیاهی و جانوری جذاب که گردش در مناطق مختلف آن نیاز به فرصت و آمادگی داشته و محیط آن برای تفریح و تفرج های خانوادگی ، صرف غذا و بازی و گردش کودکان بسیار مناسب و دوست داشتنی است.  

برای مسافرانی که به شهر اصفهان عزیمت می کنند گردش روزانه ، صرف غذا و تماشای مناظر زیبای این مجموعه ، جالب و به یاد ماندنی خواهد بود.

این پارک جنگلی که از هزاران اصله درخت از انواع کاج و سرو و صنوبر بوجود آمده در همه فصول سال سر سبز بوده و تماشای آن در تمامی اوقات روز و از فراز کوه صفه بسیار فرح بخش است.

برای رسیدن به بدنه کوه و صعود از آن ، مسیرهای زیبایی در دل این جنگل رویایی وجود دارد که در بسیاری از نواحی دارای چشم اندازهای طبیعی زیبا و حتی محیط های بکر و کم رفت و آمد است و برای اتراق های میان روز و شبانه و صرف غذا و نوشیدنی مناسب است.

برای علاقه مندان به کوهنوردی ، مسیرهای خوبی برای صعود به قله وجود دارد و ارتفاع این کوه نیز تا قله به شکلی است که مناسب سفرهای سه الی چهار ساعته است.  

در طول قسمت های ورودی پارک جنگلی برکه های زیبا جاریست و محیط زیبا و دلنشینی برای پیک نیک های خانوادگی فراهم است که در کنار محیط های بازی ، پیست چمن ، تله کابین و پارک های اسباب بازی برای بازی و تفریح تمامی سنین مناسب و خاطره انگیز است.

اما برای ورزشکاران و کوهنوردان ، گذری در پارک جنگلی و عزیمت به بدنه کوه و صعود تا ارتفاعات مختلف آن بسیار لذت بخش و دلنشین بوده بطوریکه همه روزه در تمامی ساعات شبانه روز تعداد زیادی از شهروندان و ورزشکاران اصفهانی برای استفاده از فضای این پارک در آن رفت و آمد دارند. 

حضور این پارک در کنار شهر بزرگ اصفهان و در مسیر بزرگراههای مهم آن دسترسی به این مجموعه را راحت کرده و همچنین فضایی امن برای اقشار مختلف مردم محیا نموده است بطوریکه خانم ها و آقایان مثل فضاهای شهری و پر رفت و آمد در مسیرهای مختلف جنگل و کوه تا قله رفت و آمد می کنند و روزانه دهها گروه بزرگ و کوچک کوهنوردی به قله این کوه صعود دارند.

ایستگاه تله کابین و مجموعه پذیرایی زاگرس که شامل مجموعه بزرگی از رستوران ها ، کافی شاپ و سایر امکانات رفاهیست ، از مکان هایی هستند که برای سالخوردگان براحتی در دسترس بوده و از امکانات حمل و نقل خوبی برخوردار هستند.

از فراز بلندی های کوه صفه تمامی نقاط شهر بزرگ اصفهان دیده می شود و چشم اندازهای زیبایی مثل میدان نقش جهان در عکس زیر را پیش روی کوهنوردان قرار می دهد.

نقاط مختلف این پارک جنگلی در تمام فصول سال مامن و ماوای جوانان است که فارغ از هیاهوی شهر دل به طبیعت زیبا و دلنشین آن می زنند و ساعاتی را به گردش و تماشا می گذرانند. همچنین افراد میانسال و کهنسال زیادی نیز در ساعات مختلف شبانه روز برای تمدد اعصاب و ورزش به این مجموعه بزرگ می روند.  

از اواسط اسفند تا اواسط مهرماه ، پارک جنگلی شاهد رویش گل های وحشی و به گل نشستن گیاهان تزیینی مختلفی است که در هر زمان و به نوبت چهره ی این پارک را دگرگون می کنند و بوی خوش آنها به مشام می رسد.

در بهار گل های لاله وحشی ، تمام سطح پارک را می پوشانند و در تابستان گل های زیبا و خوش عطر اسپند در ارتفاعات به بار می نشینند.

در فروردین ماه گل های خوش رنگ درخت ارغوان و شکوفه های خوش بوی درختان زیتون تلخ ، چهره و فضای زیبایی به پارک می دهند .

در اردیبهشت و شهریور عطر یاس امین الدوله فضای پارک را پر می کند و در خرداد گل های زیبا و خوش بوی درختان اقاقیا قسمت هایی از پارک را می پوشاند ، در تابستان گل های سرخ و سفید خرزله در تمامی پارک دیده می شوند و در مجموع این گل های زیبا و خوش رنگ و بو هر یک در زمان و نوبت خود ، گرد و غبار خستگی را از روح و روان رهگذران پاک می سازند.

در قسمت شمالی پارک جنگلی باغ بزرگی از درختان توت وجود دارد که در فصل به بار نشستن این میوه شیرین و سودمند پذیرای رهگذران زیادی می شود. همچنین در ارتفاعات بالاتر و در قسمت های دور دست ، باغی از درختان بادام نیز وجود دارد. اما برای سفر در این مجموعه مفرح همراه داشتن غذا و نوشیدنی خالی از لطف نبوده و لذت سفر را دوچندان می کند.

در بهار و تابستان در نقاط مختلف پارک ، پرندگان زیادی از جمله نوعی بلبل خوش آواز به رقص و نغمه سرایی مشغول می شوند.

کلاغ جار ، خرگوش ، کبک ، مار ، خدنگ ، تیهو، خارپشت ، روباه ، شغال ، مارمولک های بزرگ ، کمرکولی ، پرندگان شکاری ، کلاغ کوهی و زاغ های بزرگ در تمامی طول سال در این  طبیعت زیبا به زندگی ، شکار و بقا می پردازند.

در نقاط مختلف کوه صفه غارهای زیادی وجود دارد که برای اتراق مناسب هستند. همچنین چشمه های آب طبیعی در نقاطی از این کوه از قدیم جریان داشته و هم اکنون نیز در هنگام بارش باران پرآب می شوند.

قسمت غربی کوه صفه که مشرف به پارک جنگلی است شبها با وجود دهها نورافکن قوی ، کاملا روشن می شود و شرایط صعود را برای علاقه مندان به کوه نوردی در شب سهولت می بخشد.

صعود عصر هنگام به بدنه غربی کوه همراه با تماشای پارک جنگلی سپس تماشای غروب از فراز قله و فرود شب هنگام با تماشای مناظر شهر ، برنامه ای مفید و روح افزاست که همه روزه از سوی ورزشکاران در جریان است. صعود در بهار و تابستان از لذت بسیاری برخوردار است و صعودهای شبانه در شب های مهتابی نیز لذت بخش است.

  در پاییز رنگهای زیبایی سراسر پارک را فرا می گیرد و تماشای مناظر پاییزی را بسیار لذتبخش می کند.

آثار حیات در تمام قسمتهای این مجموعه از نقطه ورود به جنگل تا قله کوه صفه وجود دارد ، حیاتی که تا سه دهه قبل به این شکل وجود نداشت و به مدد کار و تلاش فراوان و مستمر بوجود آمد.

در برنامه توسعه این مجموعه ، بازسازی قلعه ای در یکی از بلندی های کوه که از روزگار تصرف اصفهان توسط افغان ها و در پایان دوران صفویه ، به جای مانده و ساخت موزه ای در محل آن و توسعه تله کابین تا این قلعه در دستور کار و در جریان است.

معروف است که در زمان تسلط افغان ها بر اصفهان یعنی زمانی که مهاجمین این قلعه را می ساختند ، رعب و وحشت بسیاری بر شهر حاکم بوده و مردان بسیاری ، صبح که برای کسب روزی از خانه خارج می شدند دیگر هیچوقت باز نمی گشتند.

 ساخت پارک جنگلی با این وسعت آن هم در مدت زمانی نه چندان طولانی بر بستر کوهپایه هایی که قبلا کاملا خشک و بی درخت بوده اند ، بیشتر به معجزه ای می ماند که به مدد کار و تلاش بسیار و صرف هزینه های هنگفت و همچنین روش های نوین آبیاری میسر گردیده بطوریکه در نقاط مختلف این مجموعه در کنار طراحی اولیه بسیار عالی ، شاهد امکانات و تاسیسات مختلف ذخیره آب و آبرسانی قطره ای به درختان بی شمار این پارک هستیم  و کار و تلاش مستمر و توسعه فضاهای سبز و امکانات مورد نیاز گردشگران همه روزه در این مجموعه همچنان ادامه دارد.

با تشکر از همه طراحان و مهندسان و اساتید و کارگران گمنامی که در ساخت این مجموعه ارزشمند و عظیم نقش داشته اند.


 
 
تصادف شاخ به شاخ با دوچرخه
نویسنده : محمدعلی ابراهیمی - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
 

چند وقت پیش مطلبی داشتم با عنوان شهری پر از جنون که شامل چند عکس و چند شرح حال در مورد حوادثی بود که در آن روز دیده بودم. در آن مطلب اشاره کردم به این موضوع که جنونی غریب، شهر و اجتماع ما را فرا گرفته که بیشتر در روابط اجتماعی و بخصوص در ترافیک شهر به وضوح خود را به رخ می کشد.

روز شنبه 91/10/30 برای باری دیگر شاهد جنون بودم اما اینبار خودم هم قربانی جنون شدم. ماجرا از این قرار بود که ساعت 1 بعد از ظهر در خیابان میرزا طاهر با سرعت 20 کیلومتر در ساعت در حرکت بودم که پسر 14 ساله دوچرخه سوار از خط مخالف خارج شد ، به سمت من آمد و با سرعت زیاد به جلوی ماشین من کوبید ، سپس با سر به داخل شیشه آمد ، شیشه را شکسته و بر روی سقف ماشین پرت شد و در نهایت دوباره به جلوی ماشین برگشت و به زمین افتاد.

اولین خبر خوب صدای داد و فریاد پسرک بود که مقداری از روی ترس و مقدار بیشتری از روی درد بود ، و خبر خوب دیگر اینکه پسر موبایل می خواست تا به مادرش خبر بدهد و این کار را نیز خیلی زود انجام داد. روزهای بعد با خودم فکر می کردم که اگر او بیهوش شده بود و بی حرکت بر روی زمین مانده بود چه حال بدی پیدا می کردم و خدا را شکر کردم که رحم فرمود.

اما خبر بد اینکه خون و موهای پسرک در لا به لای شیشه های شکسته مانده بود ، خون از پیشانی او می پاشید ، صورتش را خیس خون می کرد ، پاهایش از درد می لرزید و ضربان قلبش روی هزار بود. خانم های جوانی که همانجا و روبروی مدرسه ابتدایی منتظر بچه هایشان بودند و صحنه را کامل دیده بودند همگی گریه می کردند. مردها نیز دست و پایشان را گم کرده بودند و تا مدتی جلو نمی آمدند.

در روزهای بعد و با گذشت زمان باز هم بیشتر خدا را شکر کردم که حضرت عزرائیل این بار هم لطف فرمودند و به یک گوشمالی ساده بسنده کردند و البته برای اینکه این بار هم ماجرا را برای من ، بدون خون و خونریزی تمام کردند ، شرمنده شدم.

پسری سوم راهنمایی با وزنی بالغ بر 95 کیلو با یک چرخ کوهستان و با سرعت 50 کیلومتر در ساعت در خیابان در حال بازی است و این بازی با حرکتی جنون آمیز به پایان میرسد و برای مدت زیادی پسرک را از ادامه بازیگوشی هایش دور کرد.

پدر و مادر پسر ظرف چند دقیقه در صحنه حاضر شدند و آشوب وحشتناکی به پا شد. از اقبال نیک من پیکان وانتی که در جلوی پسر ترمز کرده بود تا از سرعت گیر رد شود و باعث شده بود که پسر کنترل دوچرخه را از دست بدهد و به خط مخالف فرار کند ، همسایه ی این خانواده بود و با توضیحات خود به پدر و مادر پسرک اطلاع داد که من در این صحنه کاملا بی گناه بودم و در هنگام برخورد هم ماشین من کاملا متوقف بوده. نه خط ترمزی و نه خط قرمزی هیچ چیز بر علیه من نبود جز اینکه در زمانی نامناسب در مکانی نامناسب قرار گرفته بودم و خوب باید تاوان آن را هم پس می دادم.

در شرایطی که شرح آن رفت نگاهی به رفتار پلیس و قانون خیلی مایوس کننده است و در این مورد ، اجتماع چنان بی رحم است که در تصادفات جرحی در درجه اول کروکی و پیدا کردن مقصر ملاک نیست و آن که سالم است ولو مقصر نباشد گناهکاری بالقوه است مگر با رضایت مجروح. پلیس شهر چه از نوع کلانتری و چه از نوع راهنمایی اش چنان مشغول و پر کار است که هیچ کاری را با ظرافت و دقیق انجام نمی دهد .

در کنار اتاق افسر نگهبان بازداشتگاهی وجود دارد که چندین جوان هر یک با یک پتو بر روی موکتی اوقات را سر می کنند و دوربین مدار بسته تصاویر آنها را بر روی مانیتور افسر نگهبان نمایش می دهد. مادری به سختی تلاش می کند تا مجوز بگیرد و در ملاقاتی کوتاه چیزی به جوان معتادش در بازداشتگاه برساند که با اخراج از سوی رییس کلانتری روبرو می شود و حضور عبرت آموز ما در کلانتری با حضور پدر پسرک و اعلام رضایت از سوی او تمام می شود و کار ما به دادسرا ارجاع می شود.

پلیس راهنمایی و رانندگی در حالی که برای رانندگان متخلف جریمه های پنجاه و صد هزار تومانی می نویسد با بی سیم به دنبال پلیس موتور سواری می گردد که از صحنه تصادف ما بازدید کرده و در نهایت اطلاع می دهد که وی از چند خیابان آن طرف تر در حال حرکت و نوشتن جریمه برای ماشین های دوبله است و پس از نیم ساعت به ما خواهد رسید. من نیز در این فاصله بدون داشتن کروکی و اطلاع از نظر پلیس به راهروهای پیچ در پیچ دادسرا رفتم و حکم آزادی خودروی توقیف شده ام را گرفتم.

در خلال آن هفته ی به یاد ماندنی ، کار ما با رضایت تمام شد و در پایان ماجرا ، درد ورنج بسیار برای پسرک ، نذر و نیازهای خانواده اش برای او و انگشتی به دهان برای من باقی ماند. انگشت به دهان به این خاطر که چرا هر چه بیشتر احتیاط پیشه می کنم ، دیو سیاه و زشت عجله را از زندگانیم دور می کنم و صبر و حوصله و خویشتن داری پیشه می کنم باز هم نیاز به تذکر و گوشمالی پیدا می کنم. من که دیگر می دانم فاصله مرگ تا رگ گردن انسان از مو باریکتر است و خیلی های دیگری در شهر هستند که نمی دانند پس چرا این درس باز هم برای من تکرار می شود.

متاسفانه مستندات بیشتری بخصوص از دوچرخه و مجروح حادثه نتوانستم تهیه کنم اما امیدوارم تا همین حد هم برای دوستان عزیزم عبرت آموز باشد.