کلاغ جار

شهری پر از جنون
نویسنده : محمدعلی ابراهیمی - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۳
 

سه شنبه 21 شهریور 1391 اصفهان

ساعت 12:45 خیابان امیرحمزه ، صدای ترمز سمند پلیس از خط مخالف جاده و توقف آن پشت سر مزدای پلیسی که سعی دارد رنوی متخلف را متوقف کند اما رنو فرار می کند و پلیس پیاده با لگد محکم به درب راننده ی رنو می کوبد.

ساعت 12:50 نبش خیابان دکتر حسابی ، رنو بعد از 15 متر خط ترمز وارد فضای سبز شده  و چند درخت و تابلوی راهنمایی را خوابانده و متوقف شده است. پلیس دستهای جوانی را از پشت دستبند می زند.

ساعت 13:15 خروجی اتوبان ذوب آهن به سمت درچه ، سمند مشکی در خروجی دایره شکل اتوبان ابتدا به دیواره ی سمت چپ خورده ، سپس منحرف شده و محکم به جدول های سمت راست برخورد کرده و متوقف شده و خانم جوان بعد از این ضربه پیاده شده و بر روی جدول های کنار خیابان نشسته و به خود می پیچد . آقای راننده ، حیران در وسط خیابان مراقب است که مجنونی از راه نرسد و محکم به آن بکوبد.

ساعت 13:30 اتوبان کاظمی ، پراید سفید از جدول ها عبور کرده و با سر به داخل محوطه ی فضای سبز کنار اتوبان افتاده ، چند تماشاگر به همراه پلیس حضور دارند و  خانم جوانی با درد و ناراحتی بر روی جدول های کنار اتوبان به خود می پیچد.

ساعت 19:15 ورودی اتوبان ذوب آهن به اصفهان ، پژو پارس به گفته شاهدان در پی درگیری سرنشینان با سرعتی بالاتر از 120 کیلومتر در ساعت به جدول های کنار اتوبان خورده که شرح کامل ماجرا در عکس آمده است.

و تنها نکته ی جدید اینکه این بار خودرو ، موتور خود را بالا آورده.

راننده ی جوان خودرو بر سر آتش نشان ها فریاد می زند و می گوید مراقب باشند و اعصابش خورد است .

شخص همراه من اصرار داشت که بمانیم و عاقبت عملیات نجات آتش نشانی  که تلاش می کردند خانمی را از قسمت عقب خودرو خارج کنند را ببینیم اما من به او پیشنهاد دادم که وقتمان را آنجا بیش از این تلف نکنیم و حرکت کنیم به سمت تصادف بعدی و ماجراهای بعدی برویم.

اما اولین خبری که در این روز من شنیدم مربوط به زیر پوست شهر بود ، فردی از همسایه ها ، صبح که از میدان نقش جهان عبور می کرده ، شنیده بود که افرادی دلار 3000 تومانی برای فروش ارائه می کرده اند و با تعجب می پرسید که پس مگر دیروز نمی گفتند دلار 2600 تومان است.

نمی خواهم خرافاتی باشم و فکر کنم که آنچه که در زیر پوست چروکیده و زشت این شهر می گذرد تمام حوادث جنون آمیز این شهر را رقم می زند اما هر چه پیش می رویم آثار جنون را بیشتر و بیشتر می بینیم. جنونی که بیشتر خود را در ترافیک شهر و رفت و آمد شهروندان نشان میدهد و با کمال تاسف مدتی است که امواج این جنون اجتماعی به خانم ها رسیده بطوریکه اخیرا بدترین و خطرناک ترین رانندگی ها و غیرمنطقی ترین سرعت ها را از خانم ها میبینیم.

کم کم خداوند متعال باید آستین ها را برای این تکه ی جنون زده ی دنیا بالا بزند و دست از تنبلی برداشته و عدالت مخدوش شده ی خود را از نو بسازد که دیگر از دست هیچ قدرتی هیچ کاری بر نمی آید.